حکایت مثنوی :آهی که خرمن هستی ظالمی را خاکستر کرد

allegory

داستان و حکایت

حکایت های مثنوی

 

در زمانهای قدیم، حاکم ظالمی بود که هیزم کارگرهای فقیر را به بهای اندک می خرید و آن را به قیمت زیاد به ثروتمندان می فروخت. صاحبدلی (یکی از اهل باطن) از نزدیک او عبور کرد و به او گفت:

ماری تو که کرا ببینی بزنی 

یا بوم که هر کجت نشینی نکنی 

زورت از پیش می رود با ما 

با خداوند غیب دان نرود

زورمندی مکن بر اهل زمین 

تا دعایی بر آسمان برود

 

حاکم ظالم از نصیحت آن صاحبدل، رنجیده خاطر شد و چهره در هم کشید و به او بی اعتنایی کرد، تا اینکه یک شب آتش آشپزخانه به انبار هیزم اوفتاد و همه دارایی او سوخت و به خاکستر مبدل شد.

از قضا روزگار، همان صاحبدل روزی از نزد آن حاکم عبور می کرد، شنید حاکم می گوید: (نمی دانم این آتش از کجا به سرای من افتاد؟)

به او گفت: (این آتش از دل فقیران به سرای تو افتاد.) (یعنی آه دل تهی دستان رنجدیده، خرمن هستی تو را بر باد داد.)

 

حذر کن ز درد درونهای ریش  

که ریش درون عاقبت سر کند

بهم بر مکن تا توانی دلی 

که آهی جهانی به هم بر کند

 

منبع:  alhassanain.org

0

مطلب پیشنهادی

رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌كرد

unseen treasure proverb مجموعه: دنیای ضرب المثل   داستان ضرب المثل رمال اگر غیب می‌دانست، خود …

داستان کوتاه آكواريوم

short story aquarium مجموعه: داستانهای خواندنی    داستان های جالب و خواندنی داستان کوتاه و آموزنده …

برف نو سلام

شعری از احمد شاملو – برف نو سلام

برف نو سلام – احمد شاملو برف نو! برف نو سلام! سلام! بنشین، خوش نشسته‌ای …

داستان کوتاه

سه داستان کوتاه از «پائولو کوئیلو» نویسنده‌ی مشهور برزیلی

داستانهای کوتاه از «پائولو کوئیلو» پائولو کوئلیو، نویسنده‌ی مشهور برزیلی، یکی از افرادی است که …

“ضرب المثل” از ترس گدایی، یک عمر گدایی

proverb fear begging مجموعه: دنیای ضرب المثل ضرب المثل ها: تجارب گذشتگانی است که به صورت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + 7 =

http://www.20script.ir