حکایت سگ و سایه‌اش

حکایت سگ و سایه‌اش

آورده‎اند که سگی، پاره گوشتی در دهان گرفته و از بالای دریایی عبور می‌کرد.
عکس خود در آب دید و پنداشت که سگی دیگر است که پاره گوشت در دهان دارد.
سگ ناپخته مغز، از طمع خام خواست که از سگ دیگر آن پاره گوشت را در رباید و هرگز ندانست که آنچه در آب می بیند عکس خودش است.
الحاصل، بر وی حمله آورد و گوشتی که در دهان خود داشت گم کرد.

ارباب طمع در طلب مال بسیار، متاع خود را بر باد می‌دهند.

 

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

پنج × یک =