داستان‌ها و چیستان‌های اخلاقی کلبرگ

معماهای اخلاقی

روش کلبرگ برای پیدا کردن اینکه هر فرد در چه سطح اخلاقی‌ای قرار دارد این بود که داستان‌ها را مطرح می‌کرد که در آنها چالش‌ها و محدودیت‌های اخلاقی وجود داشت. او این داستان‌ها را معماهای اخلاقی می‌نامید و از افراد می‌خواست درباره محتوای داستان‌ها و آنچه که قهرمانان داستان انجام داده‌اند، قضاوت کنند. سطح قضاوت اخلاقی به نوع استدلالی که فرد به کار می‌برد، بستگی دارد؛ نه به محتوای قضاوت او. پس یک جواب درست یا یک جواب نادرست وجود ندارد و به‌ دلیلی که فرد برای جوابش می‌آورد، نمره داده می‌شود؛ یعنی فردی که می‌گوید قهرمان داستان نباید این کار را می‌کرد، ممکن است نمره‌ای معادل با کسی که می‌گوید قهرمان کار درستی انجام داده، بیاورد و این موضوع به دلایلی که در مورد قضاوتش ارائه می‌دهد، بستگی دارد. کلبرگ پس از تحلیل پاسخ به این معماها، سطوح قضاوت اخلاقی افراد را معین می‌کرد.

۴ نمونه از داستان‌ها و چیستان‌های اخلاقی کلبرگ

داستان اول

زنی به نوع خاصی از سرطان مبتلاست و در آستانه مرگ قرار دارد. فقط یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد که یک داروساز که در همان شهر زندگی می‌کند به تازگی آن را کشف کرده است. ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده، ولی او دارو را فقط به ۱۰ برابر قیمت ساخت آن می‌فروشد؛ یعنی ساختن دارو برای او مبلغ ۴۰۰ دلار هزینه داشته، ولی آن را به قیمت ۴۰۰۰ دلار می‌فروشد. ‌هانس، همسر این زن بیمار، برای قرض گرفتن این مبلغ به تمام افرادی که می‌شناسد، مراجعه و از تمام راه‌های قانونی اقدام می‌کند، ولی فقط ۲ هزار دلار جمع می‌کند. او به داروساز مراجعه می‌کند و به وی می‌گوید که همسرش در شرف مرگ است و تقاضا می‌کند دارو را به قیمت ارزان‌تری در اختیار او قرار دهد، یا به او فرصت دهد که این مبلغ را بعدا به وی بپردازد، اما داروساز قبول نمی‌کند. ‌هانس ناامید می‌شود و به این فکر می‌افتد که دارو را برای همسرش بدزدد.
کلبرگ در ارتباط با این داستان فوق سوال‌هایی را مطرح می‌کند:

۱) آیا ‌هانس باید دارو را بدزدد؟ چرا؟

۲) آیا دزدیدن دارو توسط ‌هانس کار درستی است یا نه؟ چرا؟

۳) آیا این وظیفه ‌هانس است که برای نجات همسرش دارو را سرقت کند؟ چرا؟

داستان دوم

جو پسری ۱۴ ساله است که شدیدا دوست دارد با دوستانش به اردو برود. پدر او به او وعده می‌دهد که اگر بتواند خودش شخصا هزینه سفرش را پس‌انداز کند به او اجازه چنین کاری را می‌دهد. جو با کارهایی مثل توزیع روزنامه در منازل و پخش آگهی بین مردم بالاخره موفق می‌شود مبلغ ۱۰۰ دلاری را که لازم دارد، پس‌انداز کند، ولی زمانی که تاریخ سفر نزدیک می‌شود، بعضی از دوستان پدر جو تصمیم می‌گیرند به ماهیگیری بروند. از آنجا که پدر جو برای این سفر پول کافی ندارد از جو می‌خواهد، پولی را که جمع کرده به او بدهد تا با دوستانش به ماهیگیری برود. جو نمی‌خواهد از رفتن به اردو بگذرد و به همین دلیل، از دادن پول به پدرش امتناع می‌کند. کلبرگ در مورد این داستان سوال‌هایی را مطرح می‌کند:

۱) آیا جو باید از پرداخت این پول به پدرش امتناع کند؟ چرا؟

۲) آیا پدرش حق دارد از او بخواهد که پول پس‌انداز کرده‌اش را به او بدهد؟ چرا؟

۳) آیا ندادن این پول ربطی به یک پسر خوب بودن یا نبودن دارد؟ چرا؟

داستان سوم

جودی یک دختر ۱۲ ساله است. قرار است یک گروه راک برای اجرای کنسرت به زودی به شهر آنها بیاید. مادر جودی به او می‌گوید که می‌تواند با جمع کردن پول ناهار و پولی که از پرستاری بچه به دست می‌آورد برای کنسرتی که دوست دارد، بلیت بخرد. جودی تا موقع کنسرت ۲۰ دلار جمع می‌کند، در حالی که بلیت کنسرت ۱۵ دلار بود. چند روز مانده به کنسرت، مادر جودی تغییر عقیده می‌دهد و به او می‌گوید که باید با پولش لباس مدرسه بخرد، اما جودی تصمیم گرفته به هر قیمتی که شده به کنسرت برود. پس بلیت می‌خرد و به مادرش می‌گوید که فقط توانسته ۵ دلار پس‌انداز کند. او به کنسرت می‌رود و به مادرش می‌گوید روزش را با یکی از دوستانش گذرانده است. یک هفته می‌گذرد و مادر چیزی نمی‌فهمد، اما جودی برای خواهر بزرگ‌ترش، لوسی جریان را تعریف می‌کند و می‌گوید در این باره به مادر دروغ گفته است. لوسی نمی‌داند باید به مادر در این باره چیزی بگوید یا نه.

کلبرگ می‌پرسد:

۱) آیا لوسی باید مادر را در جریان بگذارد؟ چرا؟

۲) آیا اینکه جودی خواهر او است باید روی تصمیم‌گیری‌اش درباره اینکه به مادر بگوید یا نه اثر بگذارد؟ چرا؟

۳) تحت چه شرایطی یک راز باید به صورت راز باقی بماند؟

داستان چهارم

۲ مرد جوان که برادر هستند دچار یک مشکل جدی می‌شوند. آنها مجبور بودند با عجله شهر را ترک کنند، درحالی‌که نیاز شدید به پول داشتند. کارل که برادر بزرگ‌تر است، شیشه یک مغازه را شکست و ۱۰۰۰ دلار دزدید . باب که برادر کوچک‌تر است، نزد پیرمردی که به کمک کردن به نیازمندان شهرت داشت، رفت. او به پیرمرد گفت که به بیماری بسیار جدی و خطرناکی مبتلاست و برای عمل جراحی به ۱۰۰۰ دلار پول نیاز دارد. باب از پیرمرد خواست که این پول را به او قرض بدهد و به او قول داد که پس از بهبود این پول را به او بازمی‌گرداند. در واقع، باب به هیچ عنوان بیمار نبود و قصد برگرداندن پول به پیرمرد را نیز نداشت. پیرمرد با اینکه باب را به خوبی نمی‌شناخت، پول را به او قرض داد، اما باب و کارل از شهر گریختند، در حالی‌که هرکدام ۱۰۰۰ دلار پول داشتند.

حال کلبرگ می‌پرسد: کدام برادر کار بدتری انجام داده؟ چرا؟

آیا مهم است که فرد به قولی که به یک غریبه یا کسی که دیگر هرگز نخواهد دید، داده پایبند بماند؟ چرا؟

چرا نباید دزدی کرد؟

آیا پیرمرد به‌خاطر پولی که به یک غریبه قرض داد، غیرمسوولانه رفتار نکرد؟ چرا؟

0

مطلب پیشنهادی

کرواسی

آشنایی با کشور کرواسی و مکان های دیدنی این کشور

اطلاعات کلی از کشور کرواسی پایتخت کرواسی: زاگرب نوع حکومت: جمهوری زبان رسمی: کرواتی (75%)-آن …

آیا

آیا مغز که از ذرات فیزیکی ساخته شده می‎تواند خاستگاه آگاهی باشد؟

آیا مغز مادی که بی‎کم و کاست از ذرات فیزیکی ساخته شده می‎تواند خاستگاه آگاهی …

لباس مناسب

راهنمای انتخاب لباس مناسب برای انواع فرم اندام

چی بپوشم تا خوشتیپ دیده شوم انتخاب لباس مناسب اندام زمانی راحت خواهد بود که …

فرعون

فرعون زمان حضرت موسی یک ایرانی بوده است!

فرعون ذکر شده در داستان حضرت موسی، یک ایرانی اهل منطقه خراسان بوده است. به …

شهنام فرغار

ترانه عاشقانه دلت قرص شهیاد (شهنام فرغار)

lovesong shahyad shahnamfarghar مجموعه: شعر و ترانه اشعار عاشقانه شهنام فرغار شهنام فرغار(زادهٔ ۲۷ مرداد ۱۳۶۸) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه + 2 =

http://www.20script.ir