داستان کوتاه: گرگ و گوسفند اثر صمد بهرنگی

درآمدی بر آثار صمد بهرنگی

صمد بهرنگی بزرگترین نویسنده‌یِ ادبیاتِ کودکان در ایران است. بهرنگی نویسنده‌ای بود که مردم و آرمانگرایان او را نشناختند و برایش داستان ساختند.

آثار: نوشته‌های بهرنگی در سه گروه جای می‌گیرند.

نخست مقاله‌هایی درباره‌یِ مسائل تربیتی و ادبی هستند. مهمترین اثر بهرنگی در این حوزه کتابِ «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» است.

دوم، داستانهای بهرنگی هستند. داستانها برجسته‌ترین کار خلاق بهرنگی می‌باشد. بیست و پنج داستان صمد بهرنگی در کتابِ «قصه‌های بهرنگی» (تهران: انتشارات اندیشه کهن. 1383) چاپ شده است.

گروه سوم، ترجمه‌های بهرنگی از ترکی استانبولی به فارسی می‌باشند.

گرگ و گوسفند

روزی بود، روزگاری بود. گوسفند سياهی هم بود. روزی گوسفند همان‌طوری سرش زير بود و داشت برای خودش می‌چريد، يكدفعه سرش را بلند كرد و ديد، ای دل غافل از چوپان و گله خبری نيست و گرگ گرسنه‌ای دارد می آيد طرفش. چشم‌های گرگ دو كاسه‌ی خون بود.

گوسفند گفت: سلام عليكم .

گرگ دندان‌هايش را به هم ساييد و گفت: سلام و زهر مار! تو اين‌جا چكار می كنی؟ مگر نمی دانی اين كوه‌ها ارث بابای من است؟ الانه تو را می‌خورم .

گوسفند ديد بدجوری گير كرده و بايد كلكی جور بكند و در برود. اين بود كه گفت: راستش من باور نمی‌كنم اين كوه‌ها مال پدر تو باشند. آخر می‌دانی من خيلی ديرباورم اگر راست می‌گويی برويم سر اجاق (زيارتگاه)، تو دست به قبر بزن و قسم بخور تا من باور كنم. البته آن موقع می‌توانی مرا بخوری.

گرگ پيش خودش گفت: عجب احمقی گير آورده‌ام. م‌ روم قسم می‌خورم بعد تكه پاره‌اش می‌كنم و می‌خورم.

دوتايی آمدند تا رسيدند زير درختی كه سگ گله در آنجا خوابيده بود و خواب هفت تا پادشاه را می‌ديد. گوسفند به گرگ گفت:

اجاق اين‌جاست. حالا می‌توانی قسم بخوری.

گرگ تا دستش را به درخت زد كه قسم بخورد، سگ از خواب پريد و گلويش را گرفت.

 

برگرفته از: قصه‌های صمد بهرنگی

مرور بیشتر...

0

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

پنج + نه =