بایگانی برچسب ها : داستان کوتاه

داستان جالی «گداهای بازاریاب»

گداهای بازاریاب مجموعه: داستانهای خواندنی داستان جالی «گداهای بازاریاب»   دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه سرزنش

داستان کوتاه سرزنش پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه مادلن – صادق هدایت

مادلن پریشب آنجا بودم، در آن اطاق پذیرائی كوچك. مادر و خواهرش هم بودند، مادرش لباس خاكستری و دختـرانش لباس سرخ پوشیده بودند، نیمكت‌های آنجا هم از مخمل سرخ بود، من آرنج را روی پیانو گذاشـته بـه آنهـا نگـاه میكردم. همه خاموش بودند مگر سوزن گرامافون كه آواز شور انگیز و اندوهگین ‹‹كشـتیبان ولگـا›› را از روی صفحه سیاه درمی ... بیشتر بخوانید

داستانک زیبای عشق و هوس یک پسر

عشق و هوس یک پسر! میخواهیم با بیان داستانی زیبا به بیان تفاوت بین عشق و هوس بپردازیم. تفاوت عشق و هوس پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام’ گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه و آموزنده :درس آموزگار به شاگردانش

داستان کوتاه درس آموزگار به شاگردانش معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه، پیرمرد و کاسه چوبی

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه‌ی چهارساله‌اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. تکه‌های غذا از توی قاشقش قل می‌خورد و ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه(داستای زیبای گوسفند صدقه ای)

  داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای» داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»   مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می‌آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند. گوسفند از دست مرد جدا شد و فرار کرد. مرد شروع کرد به دنبال کردن گوسفند تا اینکه گوسفند وارد خانه یتیمان فقیری شد. عادت مادرشان این بود که هر روز کنار در می‌ایستاد ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه انگلیسی بنام مسموم شده بنام عشق با ترجمه فارسی

مسموم شده بنام عشق بلوط پیمان از اعضای سالخورده و ارزشمند جامعه آستین در تگزاس بود. این درخت که صدها سال عمر کرده است درختی شکوهمند است که طول شاخه هایش به بیش از 130 فوت می رسید. همه آن را دوست داشتند به جز یک نفر که سعی کرد آن را بکشد!متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین ... بیشتر بخوانید

ترجمه فارسی داستان اسحاق نیوتون

اسحاق نیوتون اسحاق نیوتون یکی از برجسته‌ترین ریاضیدانان و فیزیکدانان طول تاریخ است که در این داستان به خلاصه ای از زندگی ایشان می‌پردازیم. ترجمه فارسی داستان: اسحاق نیوتن اسحاق نیوتن در سال 1643 در لینکلن شایر انگلستان به دنیا آمد و در مزرعه ای بزرگ شد. هنگامی که پسر بچه ای بیش نبود، اختراعات هوشمندانه بسیاری از جمله یک ... بیشتر بخوانید

فلورانس نایتینگل

فلورانس نایتینگل فلورانس نایتینگل پرستاری بود که در قرن 19 جان انسان‌های زیادی را نجات داد. وی در انگلستان مدالی با عنوان نشان شایستگی دریافت نمود. او اولین زنی بود که این افتخار نصیبش می شد. ترجمه فارسی داستان: فلورانس نایتینگل پرستاری بود که در قرن 19 جان انسان‌های زیادی را نجات داد. نام او از نام شهری به نام ... بیشتر بخوانید