بایگانی برچسب ها : مجموعه داستان

داستان جالی «گداهای بازاریاب»

گداهای بازاریاب مجموعه: داستانهای خواندنی داستان جالی «گداهای بازاریاب»   دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود ... بیشتر بخوانید

داستان کوتاه مادلن – صادق هدایت

مادلن پریشب آنجا بودم، در آن اطاق پذیرائی كوچك. مادر و خواهرش هم بودند، مادرش لباس خاكستری و دختـرانش لباس سرخ پوشیده بودند، نیمكت‌های آنجا هم از مخمل سرخ بود، من آرنج را روی پیانو گذاشـته بـه آنهـا نگـاه میكردم. همه خاموش بودند مگر سوزن گرامافون كه آواز شور انگیز و اندوهگین ‹‹كشـتیبان ولگـا›› را از روی صفحه سیاه درمی ... بیشتر بخوانید