آشنایی با عواملی که نقش عمده ی در شکل گیری خشونت در خانواده را ایجاد میکند.

خشونت خانوادگی..

تعریف:

زمانی که یکی از اعضای خانواده تلاش کند تا بر عضو یا اعضای دیگر خانواده به شکل جسمی یا روانی تسلط یابد, خشونت شکل می گیرد. به عبارت دیگر؛ پرخاشگری عبارت است از رساندن صدمه یا آسیب به فرد دیگر, به صورت تعمدی. این رفتار تنها محدود در میان زوجین نبوده و ممکن است متوجه اعضای دیگر خانواده نیز گردد.

در ادامه…

 به طور مثال, گزارش ها حاکی از آنست که کودکان در بسیاری از موارد, قربانیان مستقیم یا غیر مستقیم خشونت و نتایج آن, منجمله طلاق, محدودیت های اقتصادی, اختلالات روانی و غیره می باشند.

خشونت خانواده گی در تمام فرهنگ ها, جوامع, نژادها, طبقات, مذاهب و در میان مردان و زنان به مشاهده می رسد؛ ولی نوع رفتار خشونت آمیز و زمینه ی بروز این رفتار, در جوامع مختلف, متفاوت است.

بنابر آمار جهانی, حدود 90 در صد از قربانیان خشونت خانگی, زنان و حدود 10 در صد مردان هستند با آنهم, مقایسه ی گذرا میان جوامع مدرن و جوامع سنتی یا در حال گذرا از سنت به مدرنیته, نشان دهنده ی این است که خشونت در میان خانواده های جوامع سنتی پررنگ تر بوده و پیش زمینه های فرهنگی و اجتماعی در توجیه رفتار خشونت آمیز و گاه پنهان نگهداشتن آن نوع بر خورد با خشونت و مشکلات مرتبط با ان را غامض تر ساخته است.

خوشونت

پیش زمینه ها:

تا به حال فرضیه ها و نظریات زیادی در باب خشونت مطرح شده اند. رهبران دینی, فیلسوفان, روانشناسان, جامعه شناسان و عده ی کثیری دیگر, نظریات و راهکارهای در این حوزه ارایه کرده اند. بطور مثال بسیاری از رهبران دینی, مردم را به تساهل و مدارا فرا خوانده اند ولی از سوی دیگر, تعدادی از فیلسوفان از منظر دیگر به این موضوع پرداخته اند. در پاسخ به این پرسش که آیا انسان ذاتا خشونت گرا است و یا در طلب صلح؛ (جان لاک) فیلسوف مشهور انگلیسی معتقد است که انسان قبل از ورود به جامعه مدنی, در وضیعت طبیعی بسر می برد. در این وضیعت, انسان در صدد جان و دارایی خود بر می آید و متوجه می شود که باید رعایت جان و مال دیگران را نیزبکند. لاک می گوید: (وضع طبیعی, دارای قانونی طبیعی است که آنرا کنترول و هدایت وهمه را موظف به رعایت آن می کند. این قانون که همان عقل است, به همه انسان ها که به خواست خود با آن مشورت می کنند, می آموزد که همه با هم برابرند و هیچ کس نباید به زنده گی, سلامت, آزادی یا دارایی دیگران آسیبی برساند, زیرا همه انسان ها آفریده و مخلوق یک سازنده  و فرزانه ی مطلق بوده و خدمت گزار یک پیشوا و فرمانفرما هستند, و توسط فرمان او و برای اجرای اوامر او به این دنیا انده اند.)

 با این نظر جان لاک خوش بینی خود را در باره ی ذات بشر ارایه کرده است و می گوید: انسان متوجه حقوق طبیعی دیگران نیز پی کی برد و به همین دلیل باید به این حقوق احترام گذاشت.

با این نظر, (جان لاک) خوش بینی خود رادر باره ی ذات بشر ارایه کرده است و می گوید: انسان متوجه حقوق طبیعی خود شده وبه حقوق طبیعی دیگران نیز پی می برد و به همین دلیل باید به این حقوق احترام گذاشت.         

از سوی دیگر, (توماس هایز) با بد بینی بیشتری به این موضوع می نگرد. او می گوید: انسان در وضیعت طبیعی, هیچ احساس وظیفه یی نسبت به دیگران ندارد و (وضع طبیعی انسان …. حالت جنگ همه, علیه همه است.)

بر اساس این دیدگاه, انسان با آگاه شدن از اطرافش, متعجب می شود و با کسب این آگاهی, از تنهایی خارج می شود.

انسان(هابز) به تدریج متوجه می شود که دیگر انسان ها همدیگر را می کشند. او همچنین متوجه می شود که این افراد, از جمله خود او, بیش از هر چیز به دنبال کسب قدرت, تسلط ,کنترول و اندوختن ثروت است. به گفته یی هابز, این احساس, سبب گرایش سیری ناپذیر برای کسب قدرت و عدم اعتماد به یکدیگر می شود.

با آنهم, هابز تاکید می کند که تنها برای حفظ, نگهداشت و امکان تسلط بر دیگر افراد (باید برای صلح تلاش کنیم) به عبارت دیگر, صلح یک ارزش بنیادی و غایی نیست بلکه ارزشی است ابزاری, برای حفظ خویشتن خود. با آنکه (فروید) و طرفدارانش نیز پر خاشگری را بعنوان یک غریزه یی زیستی مطرح نموده اند, ولی کسانی چون (آلبرت بندورا) پرخاشگری و رفتار خشن را ناشی از یادگیری اجتماعی می دانند.

ژان ژاک روسو نیز می گوید که انسان در محیط طبیعی, موجودی مهربان, شاد و خوب است, ولی قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاشگری و فساد می کند. این نظریه و نمونه های دیگر, به جنبه اکتسابی یادگیری پرخاشگری تاکید دارند.

با این حال, قابل ذکر است که نظریات ((جان لاک)) در کشور های غربی, راه را برای تایید و احترام به حقوق انسان ها و حفظ جان شان باز کرد و این کشورها, بدین نتیجه رسیدند که جان آدمی, حق طبیعی اوست و انسان های دیگر, حق ندارندآن را از او بستانند. شواهد تاریخی نشانمی دهد که انسان, به همان اندازه که دارای ظرفیت عمل خشونت آمیز است، ظرفیت عمل صلح آمیز و سازنده را هم دارد. به عبارت دیگر, انسان در میان دو سر طیف خشونت گرایی و صلح گرایی در نوسان است.

     عوامل:

پژوهش های جامعه شناسانه، عوامل گوناگونی را در بروز رفتارخشونت آمیز در خانواده دخیل دانسته اند که به تعدادی از عمده ترین آنها در این جا اشاره می شود.                                                             

فرهنگ و اجتماع:

نوع نگاه به زن در جوامع مدرن و سنتی, واضحا متفاوت است. در حالی که در جوامع مدرن, تلاش زیادی برای دست یابی زنان به حقوق شان صورت گرفته و نوع نگاه, به تدریج انسانی تر گشته, نوع نگاه مرد سالارانه و نوع رویکرد استوار بر استبداد, هنوز در جوامع سنتی به قوت خود باقی است. توانمندی این طرز تفکر, به رسوم و عنعناتی شکل بخشیده است که به زن, به عنوان((جنس دوم)) و در مواردی دارایی مرد می نگرد.در ازدواج های اجباری,قبل از وقت, بد دادن و موارد مشابه دیگر, ریشه در این نوع طرز فکر دارند.

درجوامعی که فرهنگ گفت و شنود و بحث دوطرفه و تبادل نظر دموکراتیک وجود نداشته و یا قدرت ندارد, روابط نابرابر قدرت نیز عامل اعمال خشونت از جانب اشخاص دارای قدرت بیشتر نسبت به اشخاص دارای قدرت کمتر روا می شود.

 دادن اهمیت بیشتر به فرزند پسر, بالا بردن اهمیت مردان و زنده گی دو یا چندین خانواده بصورت مشترک, حتی زمینه خشونت زن علیه زن را نیز فراهم کرده است.

معمولا در این جوامع, خشن بودن, قوی بودن، سنگدل تر بودن، مستقل بودن و توانایی خطر کردن, از ویژه گی های پسندیده مرد و مطیع بودن، ساکت بودن, خجالتی بودن و وابسته بودن, از ویژگی های قابل پسند زن شمرده شده و یا حد اقل بدین شکل از آنها انتظار برده می شود. به علاوه، داشتن معلومات اندک یا نداشتن آگاهی از قوانین، سبب می شود تا شخصی که مرتکب خشونت می شود، درآینده نیز رفتار خود را تکرار کرده و از عواقب اعمال خود بیمی نداشته باشد. میزان بلند بی سوادی نیز در شدت بخشیدن به این مشکل نقش داشته است.

 اختلافات ناموسی :

با آن که گسترش شهر نشینی و صنعتی شدن در جوامع نوین، از شدت رفتار های خشونت بار علیه اعضای خانواده و بخصوص زنان، به علت اختلافات ناموسی کاسته است, ولی این مورد، در جوامع شرقی و سنتی از لحاظ فرهنگی, نمود بیشتری دارد. درین جوامع, زنها وفرزندان،  جزو عزت و شرف مرد شمرده شده است؛ در حالی که در مناطق شهر نشین، معمولا دفاتر مشخص دولتی به عمده اختلافات زن و شوهر رسیده گی می کنند. در مناطق عقب مانده و یا در حال توسعه، رفع این اختلافات از طریق شخص قدرتمند خانواده یا بزرگان با نفوذ انجام می شود و بدین وسیله خشونت علیه اعضای دیگر خانواده را که در اکثر موارد زنان اند, توجیه می کنند. ((به طوری که دلایل عمده ی قتل های ناموسی را تعصب, انگیزه انتقام شخصی, حسادت, شکاک بودن, ذهنیت بسته, وجود شخص ثالث, رهایی از دست شریک زنده گی که حکم مانع را دارد و از بین رفتن آبرو تشکیل می دهد. ناگفته نماند که اختلافات ناموسی که منجر به قتل می گردد, بیستر توسط مردان صورت می گیرد, در مورد زنان کمتر دیده شده که زنی به تنهایی و بدون همکاری شخصی دیگر, اقدام به قتل کرده باشد.

اقتصاد:

از منظر دین حتی رسوم جامعه, فراهم کردن تسهیلات مادی و دادن نفقه بر دوش مرد است. مرد, به عنوان سرپرست خانواده در یک جامعه سنتی, ملزم به بر آورده کردن نیازهای اقتصادی خانواده است. حتی فقه اسلامی به زن اجازه داده است تا در صورتی که نخواهد در بیرون از منزل شغلی داسته باشد و حتی اگر میل نداشته باشد، می تواند به طفلش شیر ندهد و درین گونه موارد, شوهر باید شیر را از جای دیگر فراهم کند؛ ولی احتمال داده می شود که همچو رویکردی، وابستگی زن و فرزندانش را به شوهر بیشتر کرده و حتا در محدود کردن سهم وی در اجتماع نیز تاثیز گذار باشد.                                                                   البته فمینیست ها به این موضوع که تفاوت تاریخی زن و مرد تاکید دارد, توجه بیشتری نشان داده اند. به باور پیروان این دیدگاه, ساختار روابط اجتماعی, سلطه مرد را به دلیل نان آور بودن تشدید می کند. آنها می گویند در صورت تغییر این روابط, می توان خشونت و سایر اعمال زور را کاهش داد. یکی از این راهکارها, استقلال مالی زن و اشتغال اوست. دیده شده است که بعضی از مردان, خشونت را از طریق محدود کردن منابع مالی در خانوادهاعمال کرده اند و در نتیجه, زن که از لحاظ اقتصادی وابسته بوده است, بلاجبار رفتار پرخاشگرانه را تحمل نموده و در مواردی, حتی دم نزده است. اگر این مشکل در جوامع روستایی بعلت گستردگی خانواده ها و اشتراک اعضای خانواده در تولید, تا حدودی کمتر است؛ ولی در جوامع شهری, بعلت مصرفی بودن خانواده ها, بیشتربه مشاهده می رسد. این مشکل, بخصوص در صورتی که بار مالی خانواده بر دوش یک نفر باشد و بلاخص در صورتی که خانواده فقیر باشد, می تواند شدیدتر شود, چون قادر به ایجاد درماندگی, عصبانیت, پرخاشگری و افسردگی در میان مردان و نهایتا اعضای دیگر خانواده می باشد. مردی که در محیط پر استرس کار می کند و مورد توبیخ یا تحقیر قرار می گیرد, ممکن است تنفر ابراز نشده اش رابر سر خانواده اش خالی کند. فقر و اختلاف های مالی, مهمترین عامل قتل های خانگی محسوب می شود. بوجود آمدن فاصله های زیاد میان طبفات اجتماعی, بیکاری را نیز جزو اولین و مهمتزین آسیب های اجتماعی عنوان می کنند که خود عامل اصلی پرخاشگری نیز محسوب می شود.

خشونت خانوادگی

    استرس و اختلافات روانی:

همانطور که تذکر داده شد, فشار روانی می تواند سبب پاسخ های متفاوتی در انسان شود که یکی از آنها خشم وپرخاشگری است. نظریه پردازانی چون فروید می گویدکه پرخاشگری,یک غریزه ی زیستی است. به عقیده ی او, نیروی نهفته ی در انسان تحت عنوان غریزه مرگ انباشته می شود, و در صورتی که محدود نشود, به زودی به تحریب گری می انجامد. فروید این فرضیه را پیش کشید که مرد باید با میکانیسم های نظری جابجایی, نیروی خود را به سمت بیرون معطوف می کند و مبنای پرخاشگری بر ضد دیگران واقع می شود. مکانیسم دفاعی مشهور جابجایی که طی آن فرد, خشم خود را نه بر شخص اصلی, بلکه بر اشخاص دیگری چون اعضای خانواده تخلیه می کند,بر مبنای همین فرضیه استوار است.

نظریه ی یادگیری اجتماعی در این میان معتقد است, رفتار, خشونت آمیز نه پاسخی است به یک انگیزه ناکام و نه هم نیروی نهفته که باید تخلیه شود,بلکه مانند همه رفتارها و پاسخ های رفتاری,تحت تاثیر یادگیری است. این یادگیری می تواند از طریق مشاهده و یا تقلید صورت گیرد.            

به عنوان مثال, نظریه یادگیری اجتماعی که سعی در توضیح فراگیری رفتار خشن در خانواده از طریق مشاهده یا تجربه خشونت دارد, از یک سو بر تجربه ی فرزندان خانواده و مشاهده رفتار خشن تاکید داشته و از سوی دیگر, مطرح می کند که در خانواده ها تفاوت هایی در خصوص جامعه پذیری جنسیتی وجود دارد که باعث می شود دختران و پسران, با هنجارهای اجتماعی متفاوتی, جامعه پذیر شوند و هریک, نقش جنسیتی خاص خود را فرا گیرند؛ نقشی که به دختران با فرو دستی, وابسته بودن با دیگری و تحمل خشونت همراه است.

پسران نیز نقش جنسیتی خاص خود را با فرا دستی, استقلال و مجاز بودن به انجام دادن رفتار خشن, فرا می گیرند.

تلویزیون:

با آنکه سال های قبل, مناقشات زیادی در باره ی این که آیا برنامه های تلویزیونی سبب ترویج خشونت می گردد یا خیر, وجود داشت, ولی پژوهش ها در چند سال اخیر نشان داده است برنامه های که حاوی صحنه های خشونت بار اند, می توانند سبب ترویج خشونت در بین افراد گردند.کودکانی که تلویزیون مشاهده می کنند, یا اینکه قادر به تفکیک مجازی بودن برنامه های تلویزیون از واقعیت نبوده ویا اینکه بعدها میان این رویدادهای مجازی با زندگی واقعی پل می زنند. صدها مطالعه ی دیگر نشان داده است که تماشای برنامه های خشن در تلویزیون توسط کودکان, ممکن است سبب بی تفاوتی آنها در مقابل خشونت و ترس, قبول تدریجی خشونت بعنوان راه حلی برای مشکلات, تقلید رفتار خشن در زندگی واقعی و همذات پنداری با عاملین یا قربانیان خشونت گردد.                       

 ((کارل پوپر)) فیلسوف مشهور اتریشی- بریتانیایی, در قسمتی از مصاحبه اش در سال 1993, استدلال کرد که در تمدن امروزی, به اندازه ی کافی خشونت وجود دارد و لازم نیست تا خشونت بیشتری را به نمایش گذاشت. وی علاوه کرد که کودکان, وقت بیشتری را صرف تماشای تلویزیون می کنند, در حالی که برنامه های تلویزیون, حوادث و رفتارهای خشونت بار را واقعی ترو هیجان انگیزتر به نمایش می گذارند.                           متاسفانه اهمیت این موضوع در افغانستان بصورت آشکاری نادیده گرفته شده است. عدم و یا ضعف مدیریت در تهیه, کنترول و پخش برنامه های تلویزیون های خصوصی و دولتی در کشور, راه را برای انتخاب بدون دقت و پخش برنامه های با محتوای خشن از کشورهای مختلف باز کرده است.

نتیجه:

تربیت نادرست, بی اعتمادی در سطح فرد و اجتماع, آسیب های جسمی و روانی, گسست در روابط عادی خانواده و بالاخره گردش خشونت, از جمله نتایج رفتار خشونت باراند. با توجه به اینکه انتظار می رود تا نسل امروزی قادر به تربیت و رشد نسل سالم و کار آند بعد از خود باشد, اهمیت مقابله با خشونت و مشکلات مرتبط به آن به تدریج بارزتر می گردد.      

در فرجام, گفته های بالا را با دو نقل قول پایان می بخشم: جامعه شناس آلمانی, ((نوربرت الیاس)) معتقد است که خشونت گدیده ی است که در فرآیند اجتماعی شدن آموخته می شود, و از آنجا که عدم خشونت ورزی, به سطح تمدن جامعه, رشد فرهنگ احترام به شخصیت و عقاید دیگران و رعایت روش های بهتر زندگی و شیوه های دیگر رفتاری و شکل گیری فرهنگ دموکراسی در جامعه مربوطه است, به نظر می رسد که محو خشونت ممکن نیست, مگر آنکه در همه نهادهای رسمی و غیررسمی(مانند مکتب وخانواده) خورد و کلان جامعه, تغییر و تحولی بنیادین و مستمر و پایدار صورت گیرد. تنها در این صورت فرهنگ خشونت ورزی جای خود را به مدارای اجتماعی خواهد سپرد.   کارل پوپر نیز می گوید: تنها زمانی می توانیم از خشونت دوری گزینیم که در عرصه ی اجتماعی نیز به نگرش عقلی پابند باشیم؛ زیرا هر نگرش دیگری, به راحتی به کاربرد خشونت منتهی خواهد شد.

                            

   ماخذ: دکتر محمد اسماعیل درمان

منبع : شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر

مرور بیشتر...

0

مطلب پیشنهادی

بیکار

توصیه‌هایی برای کسانی که به تازگی بیکار شده‎اند!

توصیه‌هایی برای کسانی که به تازگی بیکار شده‎اند! در حال حاضر شرایط در کشورمان به …

انسانهای با اعتماد به نفس بالا

۷ کاری که انسانهای با اعتماد به نفس بالا انجام نمی‎دهند

۷ کاری که مردم با اعتماد به نفس انجام نمی‎دهند انسانهایی که اعتماد به نفس …

10 مرد ثروتمند جهان

ثروتمندترین مردان جهان در سال ۲۰۱۸ را بیشتر بشناسید

10 مرد ثروتمند جهان در سال ۲۰۱۸ در دنیایی که زندگی میکنیم بدست دست آوردن …

میسوفونیا چه نوع بیماریست و دارای چه علائمی‌ست

میسوفونیا چه نوع بیماریست و دارای چه علائمی‌ست

میسوفونیا یا صدابیزاری چیست؟ اگر صداهای اطرافیان هنگام غذا خوردن مانند هورت کشیدن سوپ یا …

مردان بعد از 100 سالگی خوب عمر می‌کنند!

مردان بعد از 100 سالگی خوب عمر می‌کنند!

آیا کلید در دست ژنتیک است؟ طول عمر به مجموعه عوامل و نه فقط یک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − شانزده =

http://www.20script.ir