روانشناسیشخصیت

نظریه طرحواره جنسیت ساندرا بم

نظریه طرحواره جنسیت

یکی از مهم ترین طرحواره‌های بررسی شده ، طرحواره جنسیت است که مطالعه درباره آن به ارایه نظریه طرحواره جنسیت منجر شده است .این نظریه در قالب نظریات مربوط به هویت جنسیتی ، توسط ساندرا بم (Sandra Bem) ارایه شده است .

در اوایل سال۱۹۷۰ ساندرا بم و جانت اسپنس و روبرت هلمریچ مطرح کردند که محور زنانگی – مردانگی به اشتباه عنوان شده است و باید دو محور جهت گیری مردانه و زنانه را عنوان کرد. آنها اعتقاد داشتند که جهت گیری مردانه با ویژگیهای مردانه از قبیل پرخاشگری و جهت گیری زنانه با ویژگیهای زنانه از قبیل تربیت کننده مستقل از یکدیگر است ، بنابراین دلیلی وجود ندارد که اگر شخصی پرخاشگر و جسور است دیگر نمی تواند فردی تربیت کننده و پرورش دهنده باشد. این رویکرد تصویر نسبی نقشهای جنسیتی را در هم ریخت و یک مبحث جدید روانی – اجتماعی نقشهای جنسیتی و الگوهای قالبی را در مباحث جامعه شناختی – روانشناختی و اخیرا روانشناسی اجتماعی مطرح نمود.

 

نظریه جنسیتیبم در مقاله‌ای که در اواسط سالهای ۱۹۷۰ انتشار یافت  یک چهارچوب نظری را طرح ریزی نمود و شیوه اندازه گیری را توسعه داد که عمیقا مطالعه جنسیت را تحت تاثیر قرار داد.بیش از دو دهه بعد این کار به اضافه همکارهای جدیدش ادامه یافت تا چگونگی اداراک شدن موضوعات جنسیت را تحت تاثیر قرار دهد. بم خاطر نشان ساخت که تا سال (۱۹۷۰) روان شناسان به همراه عموم مردم به تفکر درباره نرینگی و مادینگی همان دو کرانه ی پایانی از یک پیوستار گرایش داشتند بنابر این هر فرد یا نر یا ماده بوده و هیچ گونه راهی برای این که در حد بالایی هم نر و هم ماده باشد وجود نداشت.

ساندرا بم با ترکیب بعضی از جنبه های تئوری یادگیری اجتماعی تئوری طرحواره جنسیتی را مطرح کرد . بم در سال ۱۹۸۱ دیدگاههای نقش‌های جنسیتی را با چشم انداز قویتری توسعه داد.

به نظر بم افراد آندروژن نسبت به همتایان خود از نظر جنسیتی متمایز هستند و از نظر بهداشت روانی و کمال شخصیتی بهتری برخوردارند و به وسیله مفاهیم نقش جنسیتی محدود نمی شود آن ها از نظر پاسخ دهی کار آمد به موقعیت های مختلف گسترده تر و آزادتر هستند.

ساندرا بم روان شناس ، آزمونی تهیه کرد که دو جنسیتی بودن را اندازه گیری می کند. آزمون شامل ۶۰ صفت یا عبارت توصیفی است.
اگر چه هویت انسان تحت تاثیر عوامل گوناگونی مثل نژاد ، ملیت ، مذهب ، شغل و سن است ، اما در اکثر جوامع مهمترین ، مرکزی ترین و تعیین کننده ترین این عوامل ، هویت اجتماعی مردانگی و زنانگی است.
اخیرا بسیاری از روانشناسان عقیده دارند که عقاید سنتی مربوط به مردانگی و زنانگی از نظر اجتماعی و روانشناختی مخرب هستند زیرا این عقاید در فرایند شناختی کودکان مداخله می کنند و ظهور علائق و مهارتهای شغلی آنها را محدود می سازند و به طور کلی در تعامل کودکان با دیگران دخالت می کنند.

مفاهیم اساسی در بحث جنسیت :

استفاده مناسب از واژه های جنس و جنسیت مهمترین اختلاف نظر را برانگیخته است . جنسیت چیزهایی در مورد الگوهای اجتماعی شده رفتار را مشخص میکند و واژه جنس به تفاوت‌های زیستی مردان و زنان اشاره می کند .
روانشناسان بین واژه های هویت جنسیتی و نقش جنسیتی و گرایش جنسیتی تمایز قائل شده اند . هویت جنسیتی مفهومی است که فرد از خود به عنوان یک زن یا مرد دارد،آن گونه که در جمله های من پسرم یا دخترم منعکس است .
اگر جنس فرد بطور زیستی تعیین می شود پس هویت نقش جنسیتی توسط فرهنگ و اجتماع بنا می شود.
هویت جنسی یک شخص، جنسیتی است که شخص از طریق آن با خودش به عنوان یک مرد یا زن پیوند عاطفی می یابد. ممکن است شخص هویت جنسی متضاد با جنسیت زیست شناختی داشته باشد،یعنی همان چیزی که درخواست تغییر جنسیت نامیده می شود. کودکان خرد سال تا حدود دو سالگی معمولا از جنسیت زیستی و هویت جنسی خود آگاه نیستند و پس از این سن است که خودشان را به صورت دختر یا پسر می شناسند.
غالب کودکان به هویت جنستی یعنی تصویری روشن ازخود به عنوان مرد یا زن دست می‌یابند .اما در اغلب فرهنگها تمایز بیولوژیکی و زیستی بین زن و مرد به صورت شبکه ای گسترده ای از باورها و آیین هایی نمایان میشودکه تقریبا تمامی حیطه های فعالیت انسان را زیر نفوذ خود دارد .
نقش جنسیتی شامل رفتارها و نگرشهایی است که برای مردان و زنان در فرهنگی خاص مناسب قلمداد میشود .
فرایند پرورش یافتن نقشهای جنسی یا ترجیهات و رفتارهای مربوط به جنسیت که جامعه پسند هستند ، نقش یابی جنسی نامیده می شود .

واژه نقش آموزی جنسی به کسب آن دسته از رفتارها و ویژگیهایی فرهنگ جامعه معینی برای زنان و مردان خود مناسب می دانداطلاق می شود . بنابراین سنخ یابی جنسی هنگامی اتفاق می افتد که کودک بیاموزد که این سنخ یابی جنسیتی به معنای زن یا مرد بودن در فرهنگ خودش است .
نقش آموزی جنسیتی و هویت جنسیتی دو چیز متفاوتند،دختر خانمی ممکن است خود را به عنوان زن پذیرفته باشداما نه رفتارهای زنانه جامعه پسند داشته باشد و نه از همه رفتارهایی که مردانه تلقی می شوند،اجتناب ورزد.
گرایش جنسی به کشش جنسی شخص به غیر هم جنس (گرایش جنسی دگر خواهی ) یا هم جنس ( زن یا مرد هم جنس گرا ) اطلاق می گردد. فردی که از نظر جنسی هم به زن وهم به مرد کشش دارد، گرایش دوجنسی خوانده میشود .
مفهوم آندروژنی (androgyny) از مفاهیم جدیدی است که توسط روانشناسان مطرح گردیده و اولین بار توسط بم در سال ۱۹۷۴ مطرح شده است. معنی لغوی آن از ریشه یونانی andro به معنی مرد و gyne به معنای زن گرفته شده است . حالتی که در آن تعدادی خصوصیات مردانه و برخی خصوصیات زنانه تواما در یک فرد وجود دارد .
به نظر بم ۱۹۷۸ دوگانگی جنسی (آندروژنی) یک جهت گیری نقش جنسیتی است که در آن فرد صفات زیادی از هردو اسنادهای زنانه و مردانه را درشخصیت خودش یکپارچه ومتحد می سازد.
لازم به ذکراست در زمینه استفاده از واژه فارسی معادل با آندروژنی صاحب نظران نظرات متفاوتی ارائه داده اند برای مثال دکتر مهرناز شهر آرای در کتاب رشد جنسیت از کلمه دو جنسیتی و دکتر بهمن نجاریان از واژه دوگانگی جنسی در مقاله خود یه جای واژه آندروژنی استفاده نموده اند .
قالبهای جنسیتی در برگیرنده اطلاعات درباره ظاهر جسمانی ، نگرشها ، علایق ، صفات روانی و روابط اجتماعی و نوع شغل است که یعنی مجموعه باورهایی درباره زن یا مرد بودن . کودکان در حدود دو سالگی به خود و دیگران برچسب دختر یا پسر می زنند و مدت کوتاهی بعد از آن رفتارها و صفات خاصی را به دختر و پسر نسبت می دهند . در فرهنگهای گوناگون درباره صفات معرف یا شاخص مردانگی و زنانگی اتفاق نظر وجود دارد . وقتی مجموعه صفاتی را که توصیف کننده زن و مرد هستند را در نظر میگیریم ممکن است این مجموعه صفات را به منزله دو سوگیری یا گرایش متمایز بررسی کنیم.
مردان به طور قالبی فعال و تاثیرگذار تلقی می شوند و زنان به طور قالبی وابسته و نگران کنش و واکنشهای اجتماعی و عواطف هستند .مطمئنا این بدان معنا نیست که کلیشه ها الزاما منعکس کننده واقعیتند ، بلکه آنها معرف باورهای مشترک درباره چگونگی افراد خاص هستند . هم چنین همه افراد به یک میزان این قالبها را باور ندارند مردان در مقایسه با زنان نظرهای قالبی بیشتری درباره جنسیت دارند.

نقش عوامل زیستی در جنسیت

همواره این سوال مطرح بوده است که آیا کنش ژنها و هورمونها صرفا به وجودآونده خصوصیات جسمانی است یا اینکه ساخت زیستی ما با اثر گذاشتن در رشد جنسیتی رفتار ، نقش جنسی و گرایش جنسی را تعیین میکند ؟ در هنگام لقاح ، تخمک زن که ۲۳ کروموزوم دارد با سلول جنسی مرد که آن هم ۲۳ کروموزوم دارد به هم می پیوندند تا یک سلول را با ۲۳ زوج کروموزوم به وجود آمورند ، یکی از این زوجها ، زوج کروموزوم جنسی تعیین کننده جنس کودک است .کروموزوم جنسی تخمک همیشه یک کروموزوم x وسلول جنسی مرد می تواند یک کروموزوم x و یا یک کروموزوم Y اهدا کند . اگر سلول جنسی مرد یک کروموزوم x ارائه کند کودک از نظر ژنتیکی دختر خواهد بود با یک زوج کروموزوم XX ، کروموزوم Y از سلول جنسی مرد منجر به یک پسر با الگوی ژنتیکی XY می شود .

تستوسترن درتعیین صفات جنسی اولیه نقش حیاتی دارد . اگر تستوسترن دراین مرحله نباشد اندام تناسلی ماده رشد خواهد کرد . جنین در دوره اولیه جنسی ( پیش از هفته ششم ) هم دارای آثار یاز تخمدان و هم دارای آثاری از بیضه ها است . از این موقع به بعد در جنین هایی که از لحاظ وراثتی نر هستند ترشح تستوسترن شروع می شود . با نبودن تستوسترن لوله‌های تناسلی و اندام تناسلی ماده شروع به رشد می کنند بدین ترتیب معلوم می شود که ماده شدن یک کیفیت طبیعی است و نر شدن با ترشح تستوسترن صورت میگیرد .مطالعه روی دوجنسی‌های کاذب شواهد قوی فراهم می آورد مبنی بر این که هویت جنسیتی را عوامل روانی و نه عوامل بیولوژیکی تعیین میکند و نقش جنسی که هنگام تولد به کودک محول می شود مهمترین اقدام اولیه در این فرایند است

یکی از مهم ترین طرحواره های بررسی شده ، طرحواره جنسیت است که مطالعه درباره آن به ارایه نظریه طرحواره جنسیت منجر شده است .ساندرا بم روان شناس ( ۱۹۸۱ ) نظریه طرحواره را برای شناخت فرایند سنخیت جنسی در نظریه طرحواره جنسیتی خود به کار گرفت.

نظریه طرحواره جنسیتی بم Gender schema theory

این نظریه در قالب نظریات مربوط به هویت جنسیتی ، توسط ساندرا بم ارایه شده است . وقتی که کودکان معنا و تصویری از خود می سازند که در بردارنده مفاهیم مردانگی یا زنانگی است هویت جنسیتی شکل می گیرد، و جنسیت به بخشی از خود پنداره آنها تبدیل می گردد. دیدگاه سنتی روان شناسان این بود که مردانگی و زنانگی در دو سوی مقیاس واحدی وجود دارد – یعنی این که پیوستاری یک بعدی دو قطبی تغییرات را در مردانگی – زنانگی توصیف می کند.

در اوایل سال۱۹۷۰ ساندرا بم و جانت اسپنس و روبرت هلمریچ مطرح کردند که محور زنانگی – مردانگی به اشتباه عنوان شده است و باید دو محور جهت گیری مردانه و زنانه را عنوان کرد. آنها اعتقاد داشتند که جهت گیری مردانه با ویژگیهای مردانه از قبیل پرخاشگری و جهت گیری زنانه با ویژگیهای زنانه از قبیل تربیت کننده مستقل از یکدیگر است ، بنابراین دلیلی وجود ندارد که اگر شخصی پرخاشگر و جسور است دیگر نمی تواند فردی تربیت کننده و پرورش دهنده باشد. این رویکرد تصویر نسبی نقشهای جنسیتی را در هم ریخت و یک مبحث جدید روانی – اجتماعی نقشهای جنسیتی و الگوهای قالبی را در مباحث جامعه شناختی – روانشناختی و اخیرا روانشناسی اجتماعی مطرح نمود.

بین سنین ۴تا ۷ سالگی کودکان به تدریج مفهوم ثبات جنسیتی را می فهمند ، بدین معنی که تشخیص می دهند جنسیت یک ویژگی اساسی و بنیانی برای تعریف و شناخت هر کس است. پس از استحکام این شناخت ها ،ادراکات فرد تحت تاثیر آنچه که درباره جنسیت یاد گرفنه اند قرار می گیرد.

ساندرا بم روان شناس در سال ۱۹۸۱ نظریه طرحواره را برای شناخت فرایند سنخیت جنسی در نظریه طرحواره جنسیتی خود به کار گرفت. طرح اواین است که هر یک از ما به عنوان بخشی از ساختار دانش خود طرحواره جنسیتی یا مجموعه ای از تداعی های مرتبط با جنسیت داریم. وانگهی، طرحواره آمادگی یا زمینه اصلی را برای پردازش اطلاعات بر اساس جنسیت عرضه می کند. یعنی، طرحواره ی جنسیتی گرایش ما را نسبت به اینکه بسیاری از امور را به عنوان امور مرتبط با جنسیت ببینیم وبخواهیم آنها را براساس جنسیت طبقه بندی کنیم بازنمایی می کند. طرحواره جنسیتی اطلاعات جدید و در حال ورود را پردازش می کند و دست به تصفیه و تفسیر آن می زند. بم می گوید فرایند رشد و تحول سنخیت جنسی یا اکتساب نقش جنسیتی در کودکان نتیجه یادگیری تدریجی کودک از محتوای طرحواره جنسیتی جامعه است. تداعی های مرتبط با جنسیت، که طرحواره را شکل می دهند، بسیار هستند : دختران لباس می پوشند، پسران لباس نمی پوشند، پسرها قوی و محکم هستند، دختران زیبا هستند ( شاید صرفا از صفاتی که بزرگسالان برای کودکان به کار می گیرند آموخته اند، پسران هرگز خوشگل خطاب نمی شوند و یا به ندرت اینگونه خطاب می شوند.

نظریه طرحواره ی جنسیتی بر این فرض استوار است که کودکان در طول کودکی مطالب را درباره جنسیت می آموزند. یکی از پیش فرض های اولیه نظریه های طرحواره جنسیتی آن است که دانش جنسیتی چند بعدی است. ابعاد مشخص یا عناصر دانش مربوط به جنسیت در برگیرنده ی رفتار، نقش ها، مشاغل و صفات است. زن بودن با رفتارهای خاص ( گل آرایی )، نقش های خاص ( خانه داری )، مشاغل خاص ( آموزگار مدرسه ابتدایی ) و صفات خاص توام است. دانش ما سازمان یافته است به گونه ای که صرف داشتن بر چسب ( یا لقب ) جنسیتی منجر به پیوند با این عناصر مربوط به جنسیت می شود. به مرور زمان که کودکان درباره هر یک از این مولفه ها اطلاعات بیشتری فرا می گیرند، آن ها همچنین شروع به سازمان دهی دانش خود به شیوه های پیچیده تر می کنند. به طور خاص ، دانش آنان سازمان می یابد به گونه ای که هم در درون هر بخش ( مولفه)واز یک مولفه به مولفه دیگرارتباط برقرار می شود.

براساس نظریه طرحواره جنسیتی بم کودکان برای سازماندهی اطلاعات مربوط به خویشتن براساس تعاریف فرهنگی رفتار متناسب با جنسیت نوعی آمادگی تعمیم یافته دارند.

به عقیده بم کودکان این آمادگی عمومی را دارند تا اطلاعات راجع به خودشان را بر مبنای تعاریف اجتماعی رفتارهای مناسب برای هر جنس ، سازمان دهی نمایند . زمانی که یک کودک می آموزد که خودش را دختر یا پسر بداند ، صحنه آماده است تا کودک نقش هایی را بیاموزد که این برچسب ها را همراهی میکنند . به موازات رشد کودکان ، آنها به تفصیل عقاید کلیشه ای مربوط به مرد بودن یا زن بودن ( کلیشه های جنسیتی ) را در فرهنگ خودشان می آموزند.

ساندرا بم با ترکیب بعضی از جنبه های تئوری یادگیری اجتماعی تئوری طرحواره جنسیتی را مطرح کرد. بم ۱۹۸۱ دیدگاههای نقش های جنسیتی را با چشم انداز قویتری توسعه داد بر خلاف نقش نسبتا منفعلانه ای که برای کودکان در نظریه یادگیری اجتماعی در نظر گرفته می شود ، تئوری طرحواره جنسیتی مطرح می کند که کودکان به طور فعالانه گروه بندی ذهنی مردانه و زنانه را رشد می دهند، یعنی بچه ها به طور فعالانه اطلاعات در مورد افراد دیگر و رفتار و فعالیتها و نگرشهای مناسب با گروه جنسیتی را سازمان می دهند ، می گویند کامیونها برای پسرهاست و عروسکها برای دخترهاست .(مثالی از طرحواره جنسیتی)

نظریه بم ترکیبی از نظریه های یادگیری اجتماعی و رشدی- شناختی است

طرحواره جنسیتی ارتباط نزدیکی با خود پنداری می یابد. ماریای پنج ساله می داند که او دختر است و طرحواره جنسیتی دارد که به معنایی که او از دختر بودن خود دارد مربوط است. پس احترام به خویشتن در ماریا، بستگی پیدا می کند به اینکه تا چه حد او بتواند به خوبی با طرحواره دختر بودن خود هماهنگی داشته باشد. او در این مرحله از لحاظ درونی برانگیخته می شود تا از نقش جنسیتی زن در جامعه پیروی کند. ( نکته ای که شباهت زیادی با نظریه کلبرگ دارد ) جامعه او را وادار نمی کند، که آن نقش را بپذیرد ، او با رغبت آن نقش را می پذیرد و در این فرایند احساس خوبی نسبت به خود دارد. بم بالاخره فرض می کند که افراد مختلف تا حدی طرحواره های جنسیتی مختلف دارند.محتوای طرحواره از یک فرد به فرد دیگر تغییر می کند، این تغییر محتوا، شاید نتیجه انواع اطلاعات جنسیتی است که فرد در خانواده خود در سراسر کودکی با آن مواجه شده است. و طرحواه ی جنسیتی در خودپنداری برخی از افراد نقش مهمتری دارد، یعنی افرادی که رفتارهای سنخی وابسته به جنسیت در آن ها بسیار بالا است ( مردانی که به لحاظ سنتی خیلی مردانه عمل می کنند و زنانی که از لحاظ سنتی بسیار زنانه هستند ).

هدف اساسی بم از مطالعه نقش های جنسیتی آفرینش مفهومی از سلامت روان است که از تعاریف مفروض زنانگی(Feminity) و مردانگی ( masculinity) از جهت فرهنگی ، آزاد باشد .

مفاهیم مربوط به نقش جنسیتی به آهستگی در حال تغییر است . آنچه ظاهرا تکوین آن آغاز شده آمیختن تدریجی صفات و نقش های مذکر و مونث و ایجاد آندروژنی(مذکر ومونث در یک قالب)است .مفهوم روان شناختی آندروژنی که به افرادی با داشتن ترکیبی از ویژکیهای مردانه و زنانه به طور همزمان اشره می کند توسط پژوهشهای متعددی مطرح شده است .این فکر (ایده) به طور وسیعی به دلیل چهارچوب نظری که بم (۱۹۷۴)درباره آندروزنی داد مشهور شد. مطابق با بم (۱۹۷۴) افراد آندروژن به دلیل داشتن هر دو ویژگیهای مردانه و زنانه ، آرایه های وسیعی از رفتارهای برای آنها فراهم میکند و به آنها اجازه می دهد که به رفتارهای موٍثرتر وابسته به شرایط (موقعیت) بپردازند. بنابراین افراد آندروژنی در روابط میان فردی خود منعطف فرض می شوند.برعکس افراد با نقش آموزی جنسی یک دامنه محدودی از رفتارهای (مردانه یا زنانه) دارند و در روابط میان فردی خود محدودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 − 2 =