حکایتفرهنگ و هنر وگردشگری

فردا روز دیگری است امید داشته باش

از زندگی خسته و کلافه شده‎اید و آرزوی مرگ دارید

اگر از زندگی خسته و کلافه شده‎اید و آرزوی مرگ دارید و امید تان را از دست داده‎اید. شک نکنید که عمو عزراییل پایش را انداخته رو پایش و دارد داس بلندش را تیز می‎کند. می‌دانید برای چه کسی؟ برای کسی که تازه شروع کرده به لذت بردن از زندگی‌اش!

مرگ بیشتر مواقع سراغ کسانی می‎رود که عاشق زندگی هستند. انگار وقتی آرزوی مرگ داشته باشی از تو می‎رَمد، فرار می‎کند. می‎رود قایم می‌شود، کمین می‎کند برای وقتی که تصمیم گرفته‌ای از زندگی لذت ببری!

ناامیدی هم اینطور است. درست از لحظه‌ای که لباس نو تنت می‌کنی و جلوی آینه قر می‌دهی و برای خودت بوسه پرتاب می‌کنی و عاشق خودت می‌شوی و می‌گویی زندگی هنوز خوشگلیاشو داره، درست وقتی کت و شلوارت را از کمد در می‌آوری، ادکلن می‌زنی و به خودت می‌گی بالاخره راهم رو باز کردم، همان لحظه ناامیدی تن فرتوت و ژنده پوش و سمجش را تکان می‌دهد، انگار صدایت را می‌شنود، بیدار می‌شود.

بیدار می‌شود و شروع می‌کند به دزدیدن شوق و امیدت. با بهانه، بی بهانه. به کمک دوستانت، به یاری دشمنانت. شروع می‌کند به جویدن دیوار بلند و کاکائویی امیدت. مثل کرم دندانی که شب ها می‌رود سراغ دندان‌ها و نرم و آرام آنها را می‌خراشد، می‌خورد، نابود می‌کند. می‌روی دندانپزشکی دکتر معاینه می‌کند. سرش را تکان می‌دهد: یا باید بکشی بندازی دور، یا باید ترمیم کنی که هزینه‌اش بالاست.

نگه داشتن امید مثل نگه داشتن معشوقه‌ای زیبا در شهری پر وسوسه سخت است، مثل مراقبت از هفتاد سال عبادتی که در یک دقیقه ممکن است بر باد برود، مثل تمیز نگه داشتن لباس سفیدت وسط شهر دودآلود…. سخت است…

برای آرامش و امید هم دعا کنیم.

برای تسلیم نشدن مقابل حس‌های بد، آدمهای سمی و حس‌هایی که شجاعت‌مان را می‌دزدند چاره‌ای نداریم جز اینکه بجنگیم. با همه وجود بجنگیم. مثل سربازی که فقط چند گلوله دارد توی تفنگش اما هزار جوانه آرزو ته دلش در تمنای درخت شدن هستند.

باید یادم بماند حتی در دل واژه “ناامیدی” هم یک “امید” دارد نفس می‌کشد…فردا روز دیگری است. یادم بماند…یادم بماند…

نویسنده: احسان محمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + پنج =